معذرت خواهی رو استاد کردم دیگه!
بنده اول پست نوشتم بعد نظرای قسمت قبلو خوندم!
آخه خیلیها قبلا" گفتن کپک زد بنویس یا پاکش کن!
واقعا" از همه معذرت میخوام!![]()
بنده اول پست نوشتم بعد نظرای قسمت قبلو خوندم!
آخه خیلیها قبلا" گفتن کپک زد بنویس یا پاکش کن!
واقعا" از همه معذرت میخوام!![]()
مشکلیه؟!!!!!!![]()
حتما مشکل داشته که آپ نکردم!!!!
دیروز تو زبانکده به یه نتیجه ی جالب رسیدم!
منو نازیلا و خانم قاعدیه عزیزم(خنم معلم)خیلی هم عقیده ایم!
هرچی نازیلا یا خانم قاعدی میگفت تنها چیزی که میگفتم این بود:دقیقا"!
آخه خانم قاعدی چند سالی از ما بزرگ تره!
میتونم به جرئت بگم نازیلا با من هم عقیده ترین دوستیه که دیدم!!!!
عقیده که میگم راجع به تمام موضوعاته!
آلبته جدیدا با دوستای قدیمیم خیلی حرف نزدم تا متوجه افکارشون بشم!
خیلی خاطرات مشترک داریم در عین حالی که باهم نبودیم!!
منظورم اینه که اتفاقات مشابهی برامون افتاده!
حتی در زمان کودکی نیز افکارمون یه جور بوده است!!

امروز سر کلاس جاش خالی بود از مواقعی بود که زنگ ورزش
بچه ها گروه گروه داشتن باهم حرف میزدن!
دراین مواقع منو نازیلا یا میخندیدیم یا راجع به آینده حرف میزدیم!
چشمامو بستمو فکر کردم به اون زمان
که آذین زد بهمو گفت:آخخیی نشسته خوابش برده!
دیدم همهی بچه ها و مربیه گرامی دارن به من نگاه میکنن و میخندن!
خانم گفت:چرا بیدارش کردی آذین؟
میخواستم جفت پا بپرم تو صورتشون!![]()